تو از تبار بهاري...
تو عاشقانه ترين نام
و جاودانه ترين يادي
تو از تبار بهاري تو باز مي گردي
تو آن يگانه ترين رازي اي يگانه ترين
تو جاودانه تريني
براي آنكه نمي داند
براي آنكه نمي خواهد
براي آنكه نمي داند و نمي خواهد
تو بي نشانه ترين باش
اي يگانه ترين
تو عاشقانه ترين نام
و جاودانه ترين يادي
تو از تبار بهاري تو باز مي گردي
تو آن يگانه ترين رازي اي يگانه ترين
تو جاودانه تريني
براي آنكه نمي داند
براي آنكه نمي خواهد
براي آنكه نمي داند و نمي خواهد
تو بي نشانه ترين باش
اي يگانه ترين
.:: ا لـ فـ بـ ـا ی ز نـ د گـ ـی ::.
الف : آرامش كلید درهای خوشبختی است . . .
ب : بخشندگی را یاد بگیر و همیشه آن را به كار بند . . .
پ : پرواز تنها راه رسیدن به آسمان نیست، بلند فكر كن . . .
ت : ترس تو را از ادامه راه باز میدارد ، شجاعت را در كوله بارت بگذار . . .
ث : ثمره عشق به زندگیات رنگ موفقیت خواهد داد . . .
ج : جایی كه متعلق به تو نیست نرو و آن جا حرفی نزن . . .
چ : چشمهایت را به روی بدیها ببند . . .
ح : حرفی را به زبان بیاور كه تو را به پشیمانی نرساند . . .
خ : خدا را در هر لحظه از زندگی یاد كن . . .
د : دست مهربانیات را از دیگران دریغ نكن . . .
ذ : ذوق كودكانهات را چون كودك درونت تا همیشه با خود همراه كن . . .
ر : رنگی كه برایت آرامش میآورد را به دیوار اتاقت بزن . . .
ز : زرنگی را از ضایع كردن حق دیگران باز شناس . . .
ژ : ژرفای اندیشه توست كه به كارهایت عمق میبخشد . . .
س : سختی سنگ را در گامهایت تكرار كن نه در دلت . . .
ش : شروع دوباره یعنی مغتنم شمردن فرصتهایی كه شاید دیگر امكانش نیست . . .
ص : صداقت از هر پیمان نامهای معتبر تر است و خاطرت باشد كه ماه همیشه پشت ابر نمیماند . . .
ض : ضرر یعنی امروز بگذرد و چیزی به اندیشه، سلامت و ثروت تو افزوده نشود . . .
ط : طلای وجودت را به سنگ محك خاك فروشان مسپار . . .
ظ : ظاهر و باطنت را یكی كن تا ریا كار خوانده نشوی . . .
ع : عشقت را نثار خانوادهات كن . . .
غ : غفلت از درك ارزش لحظهها مساوی است با تباهی عمر . . .
ف : فداكاری باختن زندگی خود نیست، بخشش زندگی به دیگران است . . .
ق : قامت استوار كوه را در ذهن خود مجسم كن، تو عظیم تر از آنی . . .
ك : كار جوهره زندگی است . . .
گ : گناه را كوچك مشمار حتی اگر یك خنده به ناتوانی دیگران باشد . . .
ل : لغزش فقط یك لحظه صورت میگیرد، مراقب احترام و اعتبار خودت باش . . .
م : مرگ روی دیگر زندگی است و همچون تولد یك اتفاق ناگریز است، به آن فكر كن . . .
ن : نامردی و خیانت از یك جنسند، تو از جنس آنها نباش . . .
و : ویرانی آیندهات به راحتی قابل پیشگیری است ، از همین امروزت زندگی را بساز . . .
ه : همیشه با یاد خدا و لبخند ، روزت را شروع كن و به پایان برسان . . .
ی : یافتههای زندگی تجربههای كوچك و بزرگ ماست نه داشتههای ارزان و گران قیمتمان . . .

اینجا میدونی کجاست ؟
نمی دونی ؟
اینجا همونجایی که باید بخندی و گریه کنی ، باید بخندی به رفتارت ، باید گریه کنی به حالت .
می دونی چرا ؟
واسه اینکه این دنیا نه ارزش خنده رو می دونه نه ارزش اشکاتو .
اینجا همونجاست که سنگ گورتو باید برعکس کنی . باید بدونی که وقتی میای تو این دنیا مُردی و وقتی از این دنیا مُردی تازه زنده شدی . می دونی که چی می گم ؟
مرگ من و تو چیزی جز رفتن از اینجا نیست . اینجا کجاست ؟
اینجا همونجایی که داریم توش عذاب می کشیم . همونجایی که کسی اهمیت به خنده و گریه نمی ده .
چرا گریه ؟
چرا گریه نه . چرا خنده ؟
به چی خنده ؟ به کی خنده ؟
چیزی هست تورو بخندونه ؟ چیزی که تورو می خندونه خودش خندونه ؟ چیزی هست تو این دنیا که واقعا خندون باشه ؟
خب پس چرا گریه ؟
واقعا چرا گریه ؟ واسه کی گریه ؟ واسه چی گریه ؟
واسه کسی که نمی دونه اشک چیه ؟ واسه چیزی که ارزش نداره ؟ اصلا همه ی دنیا رو از دست بدی مگه چی می شه ؟ چیزی رو ازت گرفتن ؟ مگه یه روز همین چیزرو بهت ندادن ؟ پس چرا فکر گرفتنشو نکردی ؟ چرا اصلا قبول کردی ؟
اصلا چرا اینهمه سئوال ؟ جوابشو بگیریم که چی بشه ؟
اصلا ارزش وقت گذاشتنو داره ؟
وقت ؟ وقت هم مگه معنا داره ؟
تو دنیا فقط عدد معنا داره . گرچه زمان هم عدده ، ولی عددی بزرگتر پیدا شده تو این دنیا که باهاش زمان رو هم بدست میارن . زمان نه هر چیزی رو که بخوان .
آدم رو هم ؟
معلومه ، کافیه عدد بدی . چیزی نیست که با عدد نشه به دستش آورد .
می بینی از کجا رسیدیم به کجا . پس سنگ قبرتو برعکس کن .
بذار از همین حالا مُرده باشی . یعنی بدونی وقتی زنده شدی کی هستی و کی باشی . می دونی همه ی کسایی که فکر می کنن زندن احمقن ؟ می دونی کسی که فکر می کنه مُرده اونم یه احمقه ؟ می دونی همه کسایی که می بینن و باور نمی کنن اونا هم احمقن ؟ می دونی کسی که می بینه و باورش می شه ولی خودشو به مُردن می زنه اونم یه احمقه ؟
می دونی احمقا از این عده عاقلترن ؟ چون اونا راهی برای فرار از این عذابها پیدا کردن .
می دونی از این آدما عاقلتر هم وجود داره ؟ از آدمایی که خودشونو می زنن به احمقی عاقلتر هم هست . کسی که می دونه احمقه و داره می ره که نباشه داره می کشه بقیرو که احمق نمونن .
می دونی منم یه احمقم ، که دارم اینارو بهت میگم ؟
می دونی احمقیم که داریم فقط چیزی رو که با چشم می بینیم باور می کنیم . چرا فقط چشممون کار می کنه ؟ چرا عقلمون رو به کار نمی بریم ؟ چرا فکر می کنیم کسی که چشم نداره نمی تونه ببینه ؟ چرا فکر نمی کنیم که چیزی که اون داره می بینه ما نمی تونیم ببینیم ؟ چرا باید برتر باشه کسی از کسه دیگه ای ؟ چرا فکر می کنیم برتری به زوره عدد و به زور بازومونه ؟ چرا فکر نمی کنیم کسی برتر از ما هم هست ؟ چرا فکر نمی کنیم برتر اونیه که خودشو برتر ندونه ؟ چرا هر عدده بزرگتر رو برتر می دونیم ؟ چرا فکر نمی کنیم اگه عدده کوچیک نباشه عدد بزرگ هم معنی نداره ؟
چرا فکر می کنیم زوره پول و بازومون مارو برتر از بقیه میکنه ؟
برتری اون چیزی نیست که من و تو می بینیم برتری چیزیه که من و تو فکرشو می کنیم .
زیبایی ظاهر و پول و بازو کسی رو برتر نمی کنه
بلکه این فکره که آدم و برتر می کنه
و
این برتریه فکریه که آدم و زیبا می کنه .
